این پست رو چند وقت پیش گذاشتم اما تازه فهمیدم که پریده!!!خوب دوباره گذاشتمش دیگه!! البته بازم مثل همیشه اتفاقات زیادی افتاده....ولی خوب به یاد اون روزا....:

                چی بگم.....خودم تو کار خودم موندم..... چرا وقتی میتونم جلو بقیه اینقدر خوب و باحال جلوه بکنم باید از درون داغون باشم.....خیلیه ها! به عنوان بچه ی باحال و توپ بشناسنت همه جور شوخیی باهات بکنن همه جور حرفی بزنن و تو هم چه ناراحت بشی چه نه به روی خودت نیاری....!

            البته بگما خدایی دوستای بدی نیستند...یعنی چطور بگم....به درد رفاقت نمیخورن....از اونایین که گذران.....یعنی فقط یه خوشی زود گذرن.... البته بگما توشون آدم با مرام هم هست که منم بد جور خراب رفاقتشونم....خدا وکیلی خیلی بهش وابستم (اینم یکی از همون جمع ِ .....اما گفتنی این کجا و آن کجا...!) خیلی بهش وابستم....یه جورایی بهش نیاز دارم و محتاجشم....وااای از قهر چشماش میمیرم و زنده میشم....خدا نکنه این اخم کنه....اون موقع دیگه همه چیز واسم بی ارزش میشه...... آره به این تعلق خاطر دارم اما با بقیه رفاقت میکنم.....توصیفش واسم سخته اما همین قدر بگم که جای جای زندگیم ردشو حس میکنم.....(اما الان میخوام راجع به یکی دیگه بحرفم....!)

            چند وقت پیش یه اتفاقی افتاد که یکی از همین رفقا برگشت گفت: ای خدا من چه گناهی کردم که گیر این دوستای نامرد افتادم...؟

            این حرف خیلی واسم گرون تموم شد...یعنی اصلا انتظار نداشتم.... همیشه از باز شدن روم تو روی دیگران هم میترسیدم هم دوری میکردم.....اما اون موقع قاطی کردم حسابی!دادی زدم که خودمم کفم برید!بعد از اون فکر میکردم دیگه روم نمیشه بهش نگاه کنم...ولی... دیدم نه بابا انگار این چیزا واسه اینا عادیه!!!خیلی جالب دفعه بعد که دیدم خیلی معمولی درست مثل قبل باهام برخورد کرد،البته فکر کنم چون جلو بچه ها بودیم....یه کم با هم سردیم اما واقعا واسم عجیب بود که بعد اون حرفش...!(نمیدونم والا....) وقتی دیدم اینا اینقدر راحتن منم با خودم گفتم چرا بیخودی خودمو اذیت کنم؟!!!نه واقعا چراااا؟ آدم واسه کسی میمیره که واسش تب کنه دیگه! بسه هرچی از احساساتمون بذر و بخشش کردیم....!

            میخوام شاد باشم و خودم باشم! البته یه چیزی خیلی رنجم میده...خیلی به شدت.... یکی از دوستام که واقعا ته(همون end دیگه(

رفاقت بود و امیدوارم که باشه...ازم دور ِ نمیتونم زیاد ازش خبر بگیرم...همیشه اونه که باهام تماس می گیره و من از لحنش میفهمم که دلخوره اما به روش نمیاره.... کاش میتونسم یه جوری بهش بفهمونم که خدایی خراب رفاقتشم....میخوام بهش بگم دست هر چی با مرام تو عالم بسته..... ایشاا... هرجا هست خوب و خوش باشه و از زندگیش لذت ببره.... آخه اونم مثل من خیلی حرس و جوش میزنه تازه خیلیم بیشتر! اما میدونم یه روزی به حرفم میرسه که بعضیا واقعا قدر محبت رو نمیدونن و رفاقت رو نمیفهمن..... دوس دارم اونم یه جاهایی بیخیال بشه درست مثل من....! منم نتونستم درست جواب این همه لطفشو بدم....اما واقعا میخوام با شرمندگی بهش بگم که خراب رفاقتتم......

 

رفاقت گاهی اشک گاهی خون

رفاقت گاهی از جنس جنونه

یه وقتایی تموم ِ دین و دنیا

برای آدمای بی نشونه

 

همون بی ادعاهایی که گاهی

نمی دونی چقدر عاشق تر از مان

همونایی که حتی از خدا هم

به این آسونیا چیزی نمیخوان

 

اگه عشقی نبود فقط رفاقت

می تونست عشقو تو دنیا بیاره

نمیشه دل به عشق ِ اون کسی داد

که میتونه رفیقو جا بذاره

 

رفاقت مثله خاک سرزمینه

واسه قربونی عشق  ِ تو و من

میشه دریا شدن مشکل نباشه

به شرط ِ ساده ی از خود گذشتن

| 6:30 PM شنبه، 25 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: AT Ad| لینک مستقیم |موضوع: حرف دل |  نظرات 38



 کاش قلبم درد تنهایی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
کاش برگ های آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت

| 10:59 AM یکشنبه، 5 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: AT Ad| لینک مستقیم |موضوع: حرف دل |  نظرات 1



دلشوره همه وجودش رو گرفته بود . عجيب بود براش که در آستانه ماه مبارک هيچ احساس خاصي نداشت .
هر چي سبک سنگين مي کرد مي ديد انگاري امسال اومدن ماه مبارک هيچ تغييري رو توش ايجاد نکرده ، نه شوق سحري و نه شعف افطار . حتي اين خوشخواب ديگه از خوابهاي ماه رمضون که براي روزه دارها عبادت محسوب مي شه هم لذتي نمي برد .
از خودش بدش اومد ، دلش گرفت . آخه گير کار کجا بود ؟ بغضي سنگين در گلوش چنگ انداخت رو به آسمون کرد آخه من که بنده بدي نبودم .... نکنه باهام قهري ؟.... تو که دلت نمي ياد لذت مهمونيت رو نچشم ؟ .... تو که دلت نمي ياد سر سفره ات باشم ولي در حسرت حال خوش سحرهاي ماه رمضان ..... چشماش به اشک نشست ....
يادش اومد دو ماه گذشته انقده درگير دنيا و قيل و قالش بوده که فرصت نکرده توي ايستگاههايي که تو رجب و شعبان خدا براي برداشتن توشه قرار داده بود حتي يه توقف کوتاه داشته باشه .
از ايستگاه ولادت امام باقر(ع) رد شده بود بدون اينکه متوجه بشه ، ايستگاه شهادت امام هادي (ع) رو وقتي متوجهش شده بود که ازش گذشته بود ، از ايستگاه ولادت امام عشق با عجله رد شده بود به اميد ايستگاههاي شعبان المعظم ، ايستگاه وفات حضرت زينب رو نتونسته بود توقف کنه به دليل کار و گرفتاري ، ايستگاه وفات امام موسي کاظم رو به بهانه مبعث رد کرده بود ، به مبعث که رسيده بود درگير خودش و مشکلاتش بود .
رجب تموم شده بود بدون هيچ ره توشه براي ماه مبارک . ايستگاههاي شعبان انقده نوراني بودن که دلش نمي اومد ازشون به سادگي بگذره اما دنيا و گرفتاريهاش .....( چه بهانه تکراري و کودکانه اي !!!!!)
از ايستگاه امام حسين (ع) و حضرت عباس(ع) و امام سجاد(ع) عبور کرده بود اما فرصت توشه برداشتن رو پيدا نکرده بود .وقت رد شدن از ايستگاه ولادت حضرت علي اکبر (ع) خواب مونده بود . وقتي به ايستگاه ولادت امام زمان (ع) رسيده بود دلش لرزيده بود يه نگاهي به خودش و راهي که اومده بود کرده بود ...بدون ره توشه ....دست خالي .... بدون کادو بايد مي رفت مهموني .....
دلش پر از غصه بود تنها چيزي که همراه خودش آورده بود يه دل گرفته بود و بس ...  انگاري داشت يه خبرايي مي شد ... يه حال عجيبي داشت .... يه ترنم گوشنواز و دلنشين داشت به خودش مي خوندش :



بازآ بازآ ... هر آنچه هستي بازآ ....



حالا ديگه اشک از چشماش جاري شده بود ، به سجده افتاد :
ـــ خداي قشنگم ! ازت ممنونم که با دست خالي قبولم کردي ، ممنونم که دعوتم کردي سر سفره ات ، خدايا ممنونم که نذاشتي بقيه مهمونات بفهمن که بدون ره توشه اومدم . خداجونم ! کمکم کن تا قبل از شبهاي سرنوشت بشم يه مهمون دوست داشتني سر سفره ات ....

با خودم گفتم: وضعت خیلی خرابه......اینم از ماه رمضون..... کاری کردی؟.....

| 3:45 PM یکشنبه، 29 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: AT Ad| لینک مستقیم |موضوع: حرف دل |  نظرات 2



 نمی دانم چه می خواهم خدايا
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جويد نگاه خسته من
چرا افسرده است اين قلب پرسوز
ز جمع آشنايان می گريزم
به كنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تيرگی ها
به بيمار دل خود می دهم گوش
گريزانم از اين مردم كه با من
بظاهر همدم و يكرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دوصد پيرايه بستند
از اين مردم، كه تا شعرم شنيدند
برويم چون گلی خوشبو شكفتند
ولی آن دم كه در خلوت نشستند
مرا ديوانه ای بدنام گفتند
دل من، ای دل ديوانه من
كه می سوزی ازين بيگانگی ها
مكن ديگر ز دست غير فرياد
خدارا، بس كن اين ديوانگی ها

| 10:36 AM دوشنبه، 9 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: AT Ad| لینک مستقیم |موضوع: شعر |  نظرات 1



 خب ظاهراْ برای خیلی ها این مشکل پیش اومده!!!از جمله من! که هم پستهام پریده هم کسایی که لینکشون کردم! احیاناْ مسئولین محترم اینجا دیگه چرااااا؟!!!!

ضد حال خفنی بود...تازه داشتم میومدم رو فرم.... حالا که دیگه اساساْ حسش نیست!! ببینم کی باز بر میگردم....!

آهان راستی چقدر این روزا کسل کنندس!پس کی پاییز میاد که یه کم نشاط بیاد! خداییا این روزا چی کار میشه کرد؟ ماه رمضونم که هست و نمیشه برنامه ریخت رفت بیرون! هوووووووووووف! خودم تو کار خودم موندم! توی ۳ روز ۲۷ قسمت فیلم دیدم!!! واقعاْ بیکاری با آدم چی کارا نمیکنه!!!

خب خوش باشید . منم سعی میکنم بیشتر بیام!

راستی واسه سرگرم کردن هرکی پیشنهادی داره خاهشاْ بده! ممنونWink

| 9:33 AM دوشنبه، 2 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: AT Ad| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  نظرات 1



 نظریه ها و قاعده های ریاضی، با کشف خود «هستی» پیدا می کنند، آن ها تنها وجود دارند و اغلب بدون کاربردند. دیر یا زود، و گاهی بعد از صدها و هزارها سال، این موجودات ریاضی به «صفت» تبدیل می شوند و کاربرد خود را در زندگی و عمل، در سایر دانش ها، در صنعت و هنر پیدا می کنند.

شاید ۳۸۰ سال پیش کسی فکر نمی کرد لگاریتمی که در رابطه با نیاز محاسبات عملی کشف شد در آینده کاربردهای وسیعی پیدا کند.
شاید هیچوقت کپلر فکر نمی کرد که جدول هایی را که برای ساده  کردن محاسبات طولانی در تعیین مدار مریخ و یا کارهای اخترشناسی دیگرش تنظیم کرد، جرقه ای این چنین را در ریاضیات ایجاد کند
.
یا شاید لاپلاسی که گفت: “لگاریتم طول زندگی اخترشناسان را چند برابر کرد” نمی دانست که نه تنها طول زندگی اخترشناسان بلکه دریانوردان، بازرگانان، موسیقیدانان، شیمیدانان، ریاضیدانان، زمین شناسان و حتی همه ی انسان های کره ی زمین را چند برابر کرد
.
بدیهی است که تا نیاز به چیزی احساس نشود آن چیز کشف و اختراع نمی گردد، در واقع هرکدام از علومی که با آن روبه رو هستیم هریک به مقتضای نیازی و با توجه به هدف خاصی پیکر بندی شده اند
.
لگاریتم نیز با توجه به محاسبه های طولانی و ملال آوری که دانشمندان سده های شانزدهم و هفدهم میلادی با آن سر و کار داشتند، بوجود آمد. این محاسبه ها وقت و نیروی زیادی را از دانشمندان تلف می کرد و همیشه دانشمندان در ذهن داشتند که چطور می شود بدون انجام چنین محاسبات پیچیده و دشواری و آن هم در کمترین زمان ممکن به جواب مطلوب دست یابند. گفته می شود که حتی در قرن هشتم هندی ها با محاسبات مربوط به لگاریتم آشنایی داشتند اما این کلمه و مفهوم مربوط می شود به قرن شانزدهم .جدول هایی نیز در این زمینه بوجود آمد و شاید همین تلاش ها و نیازها بود که سر انجام به کشف لگاریتم انجامید تا آن جا که دو دانشمند به طور همزمان و بدون اینکه از کار یکدیگر آگاه باشند موفق به کسب چنین افتخاری گشتند اولی جان نپر و دیگری بورگی
.
اما اصطلاح لگاریتم نشات گرفته از فعالیت های نپر است که از واژه ی یونانی «لوگوس» به معنی نسبت و «ارتیوس» به معنی عدد گرفته شده است. او همچنین بجای لگاریتم از اصطلاح عدد ساختگی نیز استفاده می کرد. نپر چکیده ی کارهای خود را در کتابی با عنوان «شرح جدول های عجیب لگاریتمی» چاپ کرد و به دنیا نمایاند.

عدد e (مبنای لگاریتم طبیعی) نیز در چنین سال هایی چشم به جهان و جهانیان گشود. گفته می شود کاشف عددآن گونه که برخی می پندارنداویلر نبوده است بلکه خود نپر بحث مربوط به لگاریتم طبیعی و عدد e را در یکی از نوشته هایش پیش کشیده است.
بعد از آشکار شدن لگاریتم به جهانیان ابزارهایی برای آسانتر کردن محاسبات لگاریتمی کشف شد که از آن جمله می توان به خط کش لگاریتمی ساخته ی گونتر انگلیسی اشاره نمود. امروزه نیز با استفاده از ماشین حساب و با فشردن یک کلید میتوان عمل لگاریتم گرفتن را به آسانی و سرعت انجام داد
.
با ورود لگاریتم به دنیای ریاضیات و آشنا شدن مردم و دانشمندان با آن، این شاخه کاربردهای زیادی را در زندگی روزمره پیدا کرد. چنانکه امروزه لگاریتم در حسابداری و در تعیین بهره ی مرکب و نیز مسائل مالی کاربرد فراوانی یافته است. همان زمان که لگاریتم اختراع شده بود اویلر رابطه ی بین عددو بهره ی مرکب را دریافت و فهمید که حد بهره به سمت عددی متناسب (یا مساوی در شرایط خاص) ، که همان عدد e است میل می کند. همچنین از لگاریتم در مدلسازی و بازار یابی سهمی استفاده می شود. مدلسازی ایجاد الگو و تمثیلی برای تجسم واقعیت های خارجی است که در مسائل مربوط به ریاضیات و حسابداری کاربرد دارد.

درادامه ی مبحث کاربردهای لگاریتم شاید جالب باشد که بدانیم لگاریتم درهنرنیزکاربرد پیدا می کند. میدانیم درموسیقی برای بیان فشارصوت از دسیبل(Decibel ) استفاده می شود. اصطلاح دسیبل که در بسیاری از مباحث فیزیک موسیقی و نیز به هنگام استفاده از اعمال ضبط و افکت در استودیوهای موسیقی کاربرد دارد در واقع از یک محاسبه ی لگاریتمی فوق العاده آسان قابل محاسبه است.

اصطلاح دسیبل برای مقایسه ی نسبت بین دو مقدار در علوم فیزیک، الکترونیک و بسیاری از رشته های مهندسی استفاده می شود. گفتیم دسیبل در فیزیک صوت کاربرد زیادی دارد، یکی از دلایل استفاده از لگاریتم در این شاخه این است که از آن جایی که هر دو مقداری که قرار است با هم مقایسه شوند دارای ابعاد فیزیکی یا دیمانسیون(Dimention) یکسان هسنتد خارج قسمت آن ها عدد خالص و بدون واحد است، لذا می توان از خارج قسمت آن ها لگاریتم گرفت تا بتوان ساده تر مقادیر بسیار کوچک یا بسیار بزرگ را با هم مقایسه کرد، بدون این که از رقم ها و عددهای بزرگ و کوچک استفاده شود.

بعبارتی دیگر می توان گفت دسیبل واحدی است برای تغییر حجم صدا. البته قبلا برای این کار از واحد بل(مخترع تلفن) استفاده می شد.

کاربردهای لگاریتم در موسیقی در این جا پایان نمی یابد. مثلا لگاریتم در بیان سطح فشار صوت (Sound pressure level) کاربرد می یابد که در آن از معیاری به نام SPL یا سطح فشار صوت استفاده می شود.

همچنین، ساوار موسیقیدان و فیزیکدان فرانسوی که واحد سنجش فواصل موسیقی به نام اوست با استفاده از یکی از خاصیت های لگاریتم(لگاریتم حاصلضرب برابرست با حاصل جمع لگاریتم ها) توانست فواصل موسیقی را با هم جمع یا تفریق کند. بعدها برای اینکه جمع و تفریق آن ها از حالت اعشاری خارج شود واحد «سناوار» را مرسوم کردند.

از مهمترین کاربردهای لگاریتم میتوان به کاربرد آن در علم زلزله شناسی اشاره نمود. مشکلات زیادی در اندازه گیری بیشینه ی دامنه وجود داشت که به توصیه ی گوتنبرگ دانشمند برجسته ی زمین لرزه شناسی اندازه گیری آن بصورت لگاریتم اعشاری انجام شد، امروزه در رابطه ی مقیاس بندی ریشتر و محاسبه ی بزرگی زلزله به لگاریتم بر می خوریم. سال ها بعد چارلز ریشتر زلزله شناس آمریکایی یک مقیاس لگاریتمی را برای سنجش زلزله تعیین کرد که هنوز هم مورد استفاده است و به نام خودش(ریشتر) معروف است. زلزله شناسان نیز انرژی آزاد شده بوسیله ی زلزله، دامنه و فاصله ی زلزله (کانون زلزله) را با محاسبات لگاریتمی اندازه گیری می کنند. البته بزرگی زلزله یک درجه ی قرار داری است اما می توان از طریق آن و بطور نسبی زمین لرزه ها را با یکدیگر مقایسه نمود.

اما باید گفت پرکاربرد ترین علمی که از لگاریتم در آن استفاده می شود شیمی تجزیه است. در شیمی تجزیه بارها و بارها با لگاریتم و عمل لگاریتم گیری مواجه می شویم از آن جمله می توان به استفاده از لگاریتم در اندازه گیری PH ، توابعP ،معادله ی دبای-هوکل که با استفاده از آن می توان ضرایب فعالیت یون ها را از طریق بار و میانگین اندازه ی آن ها محاسبه کرد اشاره نمود.

کاربردهای لگاریتم تنها به موارد اشاره شده در این مقاله ختم نمی شود چنانچه لگاریتم در علوم زیستی، نجوم و در اخترشناسی جهت اندازه گیری فاصله بین ستارگان و سیاره ها، آمار، علوم کامپیوتر، زمین شناسی و… نیز کاربرد می یابد ، چه بسا کاربردهای دیگری را که در آینده از لگاریتم شاهد خواهیم بود

| 4:18 PM دوشنبه، 1 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: AT Ad| لینک مستقیم |موضوع: رياضيات |  (نظر بدهید.)



 پدر بزرگي در حياط قدم مي زد كه شنيد نوه اش حروف الفبا را با صدايي كه شبيه به دعاست تكرار مي كند. از او پرسيد چه مي گويد؟ دختر كوچولو توضيح داد: "دارم دعا مي كنم، ولي نمي توانم كلمات درستي براي دعا بيابم. بنابراين همه حروف را مي گويم و خداوند خودش آن ها را براي من مرتب خواهد كرد، زيرا او مي داند به چه مي انديشم."

| 1:38 PM یکشنبه، 31 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: AT Ad| لینک مستقیم |موضوع: داستان كوچولو |  (نظر بدهید.)



اینجام چند تا جمله که ازشون خوشم اومد...امیدوارم لذت ببرید

 

بمان با من که من بی تو صدای خسته در بادم

در این اندوه بی پایان بمان تنها تو در یادم

نمی دانم چرا غم ها نمی دانند که من سلطان غم هایم

بیا ای دوست با من باش که من تنهای تنهایم

 

شق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

 

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده با چشمان تر

 

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

 

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن ...

 

ادامه در ادامه مطلب

نظر یادتون نره

ادامه مطلب | 7:09 PM شنبه، 23 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: AT Ad| لینک مستقیم |موضوع: عمومی |  نظرات 3



 

سالهاي بسيار دور پادشاهي زندگي ميكرد كه وزيري داشت.

 وزير همواره ميگفت: هر اتفاقي كه رخ ميدهد به صلاح ماست.

 روزي پادشاه براي پوست كندن ميوه كارد تيزي طلب كرد اما در حين بريدن ميوه انگشتش را بريد،وزير كه در آنجا بود گفت: نگران نباشيد تمام چيزهايي كه رخ ميدهد در جهت خير و صلاح شماست !

پادشاه از اين سخن وزير برآشفت و از رفتار او در برابر اين اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زنداني كردن وزير را داد...

چند روز بعد پادشاه با ملازمانش براي شكار به نزديكي جنگلي رفتند. پادشاه در حالي كه مشغول اسب سواري بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهي شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالي كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سكونت قبيلهاي رسيدكه مردم آن در حال تدارك مراسم قرباني براي خدايانشان بودند،

زماني كه مردم پادشاه خوش سيما را ديدند خوشحال شدند زيرا تصور كردند وي بهترين قرباني براي تقديم به خداي آنهاست!!!

آنها پادشاه را در برابر تنديس الهه خود بستند تا وي را بكشند، اما ناگهان يكي از مردان قبيله فرياد كشيد : چگونه ميتوانيد اين مرد را براي قرباني كردن انتخاب كنيد در حالي كه وي بدني ناقص دارد، به انگشت او نگاه كنيد !!! به همين دليل وي را قرباني نكردند و آزاد شد.

پادشاه كه به قصر رسيد وزير را فراخواند و گفت:اكنون فهميدم منظور تو از اينكه ميگفتي هر چه رخ ميدهد به صلاح شماست چه بوده زيرا بريده شدن انگشتم موجب شد زندگيم نجات يابد اما در مورد تو چي؟ تو به زندان افتادي اين امر چه خير و صلاحي براي تو داشت؟!!وزير پاسخ داد: پادشاه عزيز مگر نميبينيد،اگر من به زندان نميافتادم مانند هميشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زماني كه شما را قرباني نكردند مردم قبيله مرا براي قرباني كردن انتخاب ميكردند، بنابراين ميبينيد كه حبس شدن نيز براي من مفيد بود!!! ايمان قوي داشته باشيد و بدانيد هر چه رخ ميدهد خواست خداوند است

تصمیمات خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد .(( پائولوکوئیلو ))

یعنی همه این اتفاقات به صلاحمه؟من به خدا و حکمتش اعتقاد کامل دارم اما هرکس طاقتی داره....من واقعا ً بریدم....دوس ندارم نسبت به خدا سست ایمان بشم....خودت کمک کن خدا

| 7:53 PM دوشنبه، 18 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: AT Ad| لینک مستقیم |موضوع: حرف دل |  نظرات 3



 همش میگن این روزا بهترین روزای عمرتون .....هی میگن مثل برق از جلو چشماتون میگذره .....همش میگن این روزا دوباره نمیاد.....بابا من میدونم یکی به این پدر مادرا بگه....من  نمیخوام حتی یه لحظه از این لحظات رو از دست بدم.....هر کاری میکنم که این لحظات زنده بشن...اما نمیذارن بخدا نمیذارن....دارم دیوونه میشم تا حالا  سه تا امتحان دادم یکی گندتر از اون یکی ....همینجوری پیش برم گند میزنم به همه چیز اما دست خودم نیست حواسم همه جا هست....گاهی اوقات که به خودم میام میبینم  حدود یک ساعت بدون هیچ دلیلی و بدون اینکه به چیزی فکر کنم نشستم و به دیوار خیره شدم...... مسخرس اما خودم دیگه باور دارم که دیوونه شدم.... آتش اولین عشق که میگن همینه؟!! تو همه ی داستانا آدما با حماقت خودشون  زندگی رو تباه می کنن اما ما که قدر هم رو خوب می دونیم.....هر دومون می دونیم که واقاً جدایی داقونمون میکنه...ذره ذره روحمون رو ازمون میگیره....

سالی که نکوست از بهارش پیداست.....از همون اول جدایی و گریه و..... درست امسال و سال پیش که من تو اوج شکوفایی بودم، یعنی خودم به عینه دیدم که چطور از اون بی حوصلگی و خستگی در اومدم،سر کلاسا چقدر شنگول و شاد و خندون بودم،شده بودم یه بچه شیطون واقعی....درست همین موقع مامانم بهم میگه گوشه گیر شدی!!!!یعنی اینقدر ازم دورن که حالتهام رو تشخیص نمیدن؟!! بابا من این روزا  با دل و جون دوس دارم دارن دستی دستی عشقمو ازم میگیرن....به کی پناه ببرم؟به خدا؟ چقدر راز و نیاز کنم؟همین که شبا تا ساعت سه دست به دامن هرچی ائمه ست میشم کافی نیست؟ آخه فقط من که نیستم اونم داره دعا می کنه..دیگه نه از دست اون کاری بر میاد نه من..فقط منتظر یه معجزه ایم همین....

درست مثل سال پیش....!

شام غریبان بود،یه اتفاقی افتاد که بدنم مثل بید از درون میلرزید...دلم می خواست همه همه چیز رو فراموش کنن....اگه صداش میپیچید بدبخت می شدیم....هر دومون دست به دامن خدا شدیم،خدا هم نامردی نکرد....دمش گرم واقعاً معجزه کرد...هنوزم که بهش فکر می کنم میبینم غیر از معجزه نبوده...اون همه آدم یه شبه می خوابن و همه چیز یادشون میره.....!!!

اگگه این بار هم خدا به من رو سیاه یه نگاهی بندازه زندگیم زیر و رو میشه....میدونم با جدایی ظاهری قلبامون هیچوقت جدا نمیشه اما همینجوریش یه روز که همدیگه رو نمیبینیم هر دومون قات میزنیم..عصبی میشیم و به همه چیز گیر میدیم...هر دومون میدونیم دلیلش چیه،این بقین که نمیفهمن (مخصوصاً پدر مادر من)

هرجا میرم مامانم اینا بحثشون برگشتن به ایران و این حرفاس....اونوقت از آدمم انتظار دارن شنگول باشه،آخه چطور؟با این نمکایی که روی زخم آدم میزنین؟ مشکل مامان من اینه که فکر می کنه خانواده واسه آدم کافیه!!! همیشه میگه دوست فقط مال تو مدرسس!!!آخه الان کدوم آدمی این حرف رو قبول داره؟

وقتی خودش هرروز با دوستش میره بیرون دلم میخواد یه بار روم بشه و بهش بگم: مایی که هرچند روز یه بار همدیگه رو میبینیم، بهمون گیر میدی و میگی لا لنگ و پاچه ی همیم، اما خودت که همش با دوستت خریدی این نمیشه رفیق بازی؟!!! نمیدونم چرا روم نمیشه حرف دلمو بهش بزنم....از بچگی وقتی کسی نمیفهمیدم یا حقی ازم ضایع میشد هیچی نمی گفتم....هیچی....فقط نگاه میکردم و با خودم میگفتم چطور اینقدر آسون چشماشون رو روی حقیقت بستن.....؟

حالا هم دارن زندگیمو، روحم رو، نفسم رو،ذره ذره ازم میگیرن ومیگن چرا گوشه گیری...؟پس گوشه گیری ندیدن....من میدونم بالاخره این جدایی هست اما میگم چرا زودتر از وقتش؟ منی که میتونم سه ماه دیگه پیشش باشم چرا باید یه جوری پیش بیاد که کمتر از یه ماه دیگه وقت داشته با شم؟چرا؟ اینم حکمتِ؟ آخه چطور حکمتی؟!

تمام نگرانیم واسه اونه....خودم به درک...میدونم بعد از رفتنش خیلی بهم سخت میگذره...میدونم دیگه امیدی واسه زندگیم نمیمونه،میدونم قرارِ تمام لحظاتم رو با تنهایی و با خاطراتش بگذرونم...اما میدونم با خودم کنار میام،اونم کم کم عادت میکنه...میدونم به یادم میمونه،اما بالاخره میگذرونه.... اما خیلی حساس ِ خیلییییی.....میدونم همین یک ماه به اندازه چهار پنج سال میشکنه و پیر میشه.....من خودمو مقصر میدونم....از درون دارم داغون میشم اما چی کار از دستم بر میاد؟...چی کار؟

فقط از خدا خواستم و میخوام که این دوران بهش سخت نگذره....مثل این دو سال که مثل برق از جلو چشامون رفت،واسش زود بگذره.... دلم نمیخواد خودخوری کنه....همیشه از خدا خواستم ده برابر غم دلشو نصیب دلم کن اما دل اونو شاد نگه دار.....

خدایا راضییم به رضای تو...خودت هوامونو داشته باش......

 

| 11:06 AM پنجشنبه، 14 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: AT Ad| لینک مستقیم |موضوع: حرف دل |  نظرات 1